دل نوشته های عاشقانه

بنام خدایی که عشق را آفرید.

با عرض سلام و خوش آمد گویی به میهمانان عزیز

وبلاگ دلنوشته ها رو  از اول فروردین سال 92 شروع بکار کرده ام تا

رویدادهای زندگی خود را برای یادگاری بنویسم .

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 1:18 توسط عاشق|


                            سلام به همه دوستان عزیز

این وبلاگ دلنوشته های عاشقانه بنا به مشکلاتی دیگه تعطیل میباشد

وشما عزیزان میتونید به این وبلاگ تازه تاسیس مون تشریف بیارین


                  http://eshghemandegar2323.blogfa.com/

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 12:51 توسط عاشق|


این آه کشیدن های بی پروای من ،ناله کردن بی صدای من افسوس خوردن های پر صدای من تموم شدنی نیست و به من وابسته شده دامن منو گرفته داره با من مبارزه میکنه . تا منه شکست خورده رو از این هم شکسته تر کنه و این زخم های دلم نشون دهنده چیزیست بنام دلی که از یاری زخم خورده و بعد از له شدنش هم تبدیل شده به بلاتکلیفی دلی که حالا هم تکلیف خودشو نمیدونه .
تو این جنگل برهوت بر درختی تکیه کردمو بر بلاتکلیفی خودم آه میکشم .
.
و قلبم هم از دلم شکست خورده تره و او هم یه خنجر برداشته و به جونم افتاده و تشنه نابودی منه که موفق شده منو دل خسته تر از خودم کنه .


برچسب‌ها: عشق, حقیقت تلخ, جدایی عشق, بی وفایی معشوق, عاشقی
:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 20:30 توسط عاشق|


ای وای از این هراس های عاشقی ، ای وای از این ناملایمت های زندگی ، ای وای از این بد بیاری های عاشقی ، ای وای از غم رفتن بهترین همدم زندگی . تموم هستی دنیارو به پای او ریختم و گذاشتم و به سر انجامی نرسیدم و حالا سرمو خم کرده ام رو به پائین تنهایی دلگیرم نشسته ام و دارم غصه روزهایی که با او بود رو میخورم . ای وای از این سکوت تلخ و نشکستن آن چاره ای ندارم باید سکوت کنم وحرمت نگه دارم .


برچسب‌ها: عشق, سکوت تلخ, جدایی عشق, بی وفایی معشوق, عاشقی
:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 20:27 توسط عاشق|


     

وای از این عشق و عاشقی من که به یه بن بست برخورد کردم موندم توی سیلاب غم از دست دادنش ، خواستم به ناچاری هم که شده فراموشش کنم و بیخیالش شم اما نمیشه ! برای اینکه خیلی خاطرش رو میخواستم و هنوز هم که  هنوزه دوستش دارم . ازم نپرسین که چرا با اینکه بهت خیانت کرده هنوزم دوستش داری چون نمیدونم .

روزی دستاش تو دستام بود ولی ول کرد و رفت و پشت سرش هم نگاه نکرد ، منم شدم تنهاترین عاشق روی زمین ...                     


برچسب‌ها: احساس ترس, عشق و عاشقی, دلنوشته های عاشقانه, خیانت, جدایی
:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:0 توسط عاشق|



مطالب پيشين
» سخنی با میهمانان
» اطلاعیه
» حقیقت تلخ
» سکوت تلخ
» احساس ترس
» احساس گناه
» دل له شده من
» اشتباهات خودم
» نوازش جدایی دل
» تنهایی من

::.صــٍـدایـ عـشقـ.::